اضطراب جدایی در بزرگ‌سالان

 

برای توضیح این عنوان ابتدا اضطراب جدایی در کودکی را شرح خواهم داد تا به درک بهتر اضطراب جدایی در بزرگ‌سالی کمک کند.

تظاهرات بیرونی اضطراب جدایی کدم‌اند؟ و چگونه می‌توان تشخیص داد که کودکی دچار اضطراب جدایی است؟

  1. پریشانی عودکننده و بیش‌ازحد در زمانی که جدایی از خانه یا مادر اتفاق می‌افتد و یا پیش‌بینی می‌شود.
  2. نگرانی مداوم و بیش‌ازحد در مورد برخی رویدادها (برای مثال، گم شدن یا دزدیده شدن) که منجر به جدایی از مادر می‌گردد.
  3. بی‌میلی مداوم یا امتناع از رفتن به مهدکودک، مدرسه یا دیگر محیط‌های بیرون از خانه به دلیل ترس از جدایی. این موضوع می‌تواند به صورت (الف) ترس یا اضطراب مرتبط با ترک خانه برای رفتن به مهدکودک یا مدرسه؛ (ب) ترس یا اضطراب پیش‌بینی شده مرتبط با مهدکودک یا مدرسه؛ (ج) مقاومت یا امتناع برای رفتن به مهدکودک یا مدرسه به دلیل ترس یا اضطراب؛ یا (د) گریه کردن، چسبیدن، مخفی شدن، قشقرق یا تلاش‌های دیگری جهت اجتناب از جدایی نشان داده شود. ممکن است نوزادان/ خردسالان، اضطراب/ ترس خود را با چسبیدن یا گریه کردن تسلی ناپذیر ابراز کنند.
  4. ترس یا بی‌میلی مداوم یا بیش‌ازحد از تنها مانند یا بودن در خانه بدون چهره‌های مهم دلبستگی یا مراقبین بزرگ‌سال مهم در محیط‌های دیگر.
  5. بی‌میلی مداوم یا امتناع از رفتن به خواب بدون حضور چهره‌های مهم دلبستگی برای حداقل یک ماه.
  6. کابوس‌های مکرر در مورد جدایی. ممکن است نوزادان/ خردسالان پیش تکلمی و نوزادان/ خردسالانی که خیلی کم می‌توانند از کلام استفاده کنند، خواب‌های ترسناک بدون محتوای قابل تشخیص داشته باشند.
  7. نشانه‌های جسمی یا فیزیولوژیکی در زمانی که جدایی از خانه یا چهره مهم دلبستگی اتفاق می‌افتد و یا پیش‌بینی می‌شود.

اضطراب جدایی چگونه شکل می‌گیرد؟

وقتی کودک از وجود مادرش در کنار خود مطمئن نیست، نوعی اضطراب در او فعال می‌شود که اضطراب جدایی نامیده می‌شود. مادری که حضورش و وجودش برای کودک ثبات ندارد، این عدم اطمینان را رقم می‌زند. به عبارتی ثبات مادر مؤلفه اصلی است؛ اما اینکه مادر ثبات ندارد به چه معناست؟ به این معناست که مادر این اطمینان را به کودک نمی‌دهد که اگر در مواقعی او حضور فیزیکی ندارد به این معنا نیست که کلاً وجود ندارد و این تصور برای کودک شکل می‌گیرد که وقتی مادری جلوی چشمان او نیست پس یعنی کلاً وجود ندارد، مرده است و … برای اینکه کودک به این درک برسد که اگر هم مادر فیزیکی با او نیست اما در جای دیگری هست و او را اژدها نخورده، باید توانسته باشد مادر را درونی کند و صرفاً وابسته به وجود عینی مادر یعنی حضور فیزیکی او نباشد؛ اما درونی کردن مادر چگونه اتفاق می‌افتد؟ لازمه این امر این است که مادر توانسته باشد اعتماد کودک را جلب کند. جلب اعتماد کودک نیازمند یک فرآیند است.

فرآیند جدایی در موقعیت‌های مختلف جدایی (رفتن به مهدکودک، رفتن مادر به محل کار و …) چگونه باید باشد تا اعتمادسازی برای کودک و درنهایت ثبات مادر برای او شکل گیرد؟

مرحله اول، مربوط به قبل از جدایی است که لازم است مادر کودک را در موقعیت‌هایی که مستلزم جدایی است، برای جدایی آماده سازد. بدین‌صورت که مدتی قبل از جدایی زمان جدایی را به او اعلام کند. اینکه چه زمانی و چقدر قبل از جدایی باید اعلام شود، بستگی به مدت زمان جدایی مادر و کودک دارد. هر چه این مدت زمان طولانی‌تر باشد زمان اعلام جدایی زودتر است. مرحله دوم مربوط به هنگام جدایی است که مادر برای مدتی که با کودک نیست برنامه مشخصی برای او ترتیب می‌دهد ضمن اینکه توضیح می‌دهد که کجا می‌رود، چه مدت زمانی نیست و چه زمانی برمی‌گردد. این سه نکته به ظاهر ساده که اغلب مادران از آن‌ها رد می‌شوند، بسیار مهم هستند و صداقت مادر در این سه مورد بسیار حائز اهمیت است. اگر مادر حرفی بزند و به آن عمل نکند، برای مثال در ساعتی که قول داده بود برنگردد، در جهت خلاف جلب اعتماد کودک حرکت کرده و این برای کودک بسیار اضطراب برانگیز است ضمن اینکه کودک اطمینان خود را به مادر از دست خواهد داد. درنتیجه برای جدایی‌های بعدی مقاومت خواهد کرد و واکنش شدید نشان خواهد داد. مرحله آخر بعد از جدایی است که کودک بتواند متصور شود که در مدتی که مادر نیست ارتباط آن‌ها با هم قطع نیست و آن‌ها هنوز به هم وصل هستند. برای مثال بداند از طریق تلفن می‌شود با مادر تماس گرفت یا مادر گاهی با او تماس بگیرد یا شیئی متعلق به مادر را داشته باشد تا در زمان جدایی از مادر برای او تسکین‌دهنده باشد.

اضطراب جدایی در بزرگ‌سالان چگونه است؟

اضطراب جدایی در کودکان را ابتدا توضیح دادم با این هدف که به اضطراب جدایی در بزرگ‌سالان بپردازم. شاید این موضوع برای برخی عجیب باشد چون فکر می‌کنند این مشکل تنها مختص کودکان است. موضوع این است که ریشه شکل‌گیری آن در کودکی است و اگر همان موقع مداخله و درمان دریافت نشود این اضطراب ادامه می‌یابد و در بزرگ‌سالی نیز نمود پیدا می‌کند. منتهی در بزرگ‌سالی با شکل‌های متفاوت‌تری و به صورت تعمیم‌یافته‌تری دیده می‌شود بدین‌صورت که مانند کودکان تنها محدود به مادر نیست. مشکل اضطراب جدایی در بزرگ‌سالان در هر نوع رابطه نزدیکی که بخواهند با فردی دیگر برقرار کنند (چه هم‌جنس و چه غیر هم‌جنس) نمود می‌یابد. به این صورت که فرد یا وارد رابطه نزدیک و صمیمانه نمی‌شود و یا اگر بشود معمولاً روابطش تداوم نخواهد داشت؛ زیرا در رابطه نزدیک، اضطراب و احساس ناامنی زیادی تجربه می‌شود به این معنا که فرد می‌ترسد دیگری او را رها کند و برود یا طرد کند. همان‌گونه که وقتی کودک بود می‌ترسید مادرش او را رها کند و دیگر برنگردد. بدین ترتیب وقتی این ترس در روابط وجود دارد فرد ناخودآگاه رفتارهایی از خود نشان می‌دهد که در راستای ترس اوست. مثلاً به فرد دیگر می‌چسبد، او را کنترل می‌کند و یا چک می‌کند که مبادا سرش با فرد دیگری گرم شود و او را رها کند، یا به او باج می‌دهد که با او بماند و بسیاری رفتارهای دیگر که از فردی به فرد دیگر متفاوت است. ماهیت تکراری این رفتارها باعث می‌شود که درنهایت دیگری خسته شود و از او فاصله بگیرد و به‌عبارت‌دیگر او را رها کند. بدین ترتیب رابطه قطع خواهد شد و مسائل دیگر مانند افسردگی را به همراه خود خواهد آورد. درنهایت ناکامی‌های مکرر در روابط متعدد فرد را دچار استیصال و مسائل روان‌شناختی مختلف می‌کند.

 نویسنده: مریم شفیع خانی